منو

«اِنزوا»؛ یک فیلمفارسی با طعم خیانت و سرگرمی

پرویز سه روز از زندان مرخصی گرفته تا کارهای کفن و دفن زنش را انجام دهد و دوتا بچه اش را به کسی بسپارد. پیش از این اما دیده ایم که زهره، زن معصوم و تکیده اش، هنگام برگشتن به خانه از دست تعقیب کننده ای که نمی بینیمش فرار می کند و در این فرار پر هراس ناغافل ماشینی زیرش می گیرد…

ماهنامه همشهری ۲۴ – محمد شکیبانیا: پرویز سه روز از زندان مرخصی گرفته تا کارهای کفن و دفن زنش را انجام دهد و دوتا بچه اش را به کسی بسپارد. پیش از این اما دیده ایم که زهره، زن معصوم و تکیده اش، هنگام برگشتن به خانه از دست تعقیب کننده ای که نمی بینیمش فرار می کند و در این فرار پر هراس ناغافل ماشینی زیرش می گیرد.
«اِنزوا»؛

اولین سکانسِ اولین تجربه بلند سینمایی مرتضی علی عباس میرزایی با میوه خریدن زهره در لابلای شلوغی کوچه و بازار شروع می شودت و با صحنه تکان دهنده تصادف او تمام می شود. سکانسی پر استرس که موسیقی و تدوین دست به دست هم می دهند تا ارکستر کارگردان کارش را با یک قطعه تند و پرتنش شروع کند. اما بنا نیست آرامش به روایت داستان برگردد و این تب تند تدوین و موسیقی تا آخر فیلم روایت اصلی و خرده روایت های فیلم سینمایی «انزوا» را همراهی می کنند. خرده روایت های فراوانی که برای تعریف همه آنها در نود دقیقه باید آنها را تند تند و بریده بریده روایت کرد.

پرویز در زندان اخبار ناخوشی از دوستان و اقوامش درباره زهره شنیده که او را بدبین کرده. زهره هم کلافه از بدبینی مردی که در زندان است و بار بزرگ کردن دوتا بچه ای که روی دوش اوست، برایش درخواست طلاق فرستاده. حالا پرویز که همه شواهد تردیدش را تایید می کنند، برای شناسایی و تدفین او از زندان بیرون آمده است. او هر مردی از اطرافیان را که می بیند ذهنش آشفته می شود. از مرد صاحب خانه که بد گریه کن و تنها گریه کن سر قبر زهره است تا دوست قدیمی اش که شارژر سوزنی موبایل زهره توی ماشین او پیدا می شود و آقای مهندسی که می گویند خیلی روزها او را با اتومبیل مدل بالایش به خانه می رسانده.

فیلم «انزوا» درباره قضاوت است. درباره مردم نازنینی است که دوست و قوم و خویش تواند اما خواسته و ناخواسته تو را هلاک می کنند. درباره دوستی و نادوستی است. از طرفی «انزوا» درباره عشق هم هست. عشقی که اگرچه خاطره اش بین همین ما، آدم های معمولی پیدا می شود، ریشه می گیرد و جان می دواند، اما ذهن معمولی مان که با هزار حرف و هزار کار اطرافیان مان محاصره شده، نمی تواند آن را کشف کند.

«اِنزوا»؛

در فاصله این سه روز پر التهاب، پرویز همه شخصیت های زندگی اش را روی دور تند می بیند و مرور می کند و به نگاه تازه ای می رسد. خلافکارهای همبندش، دوست ها و همکارها و فامیل ها، بچه هایش، زهره و در نهایت زنی به نام گوهر، در یک مسیر پر از شخصیت و لوکیشن. او می خواهد خیلی زود بچه هایش را به شخص مطمئنی بسپارد تا با خیال آسوده دو سال باقی مانده حبس را بگذراند اما انگار همه توزرد از آب در می آیند، تا جایی که او از برگشتن به زندان منصرف می شود و فکر می کند با بچه ها فرار کند.

صحنه های شلوغ و پر زحمت «انزوا» که گاهی فقط برای چند ثانیه روی پرده شکل می گیرند و در هیاهوی ریتم تند و تبدار روایت گم می شوند، کار کارگردان را ستودنی می کنند. صحنه های پر ازدحام و مستندطور کوچه و بازار، قبرستان خالی و خلوت، آسایشگاه سالمندان، کشتارگاه با گوساله های آویزان، سالن سینمایی که از کار افتاده و حالا تبدیل به آشپزخانه شده و قیافه های عشق فیلمفارسی اش مشغول سرخ کردن بادمجان و دم گذاشتن برنج اند، مسافرخانه بدون اتاق، خانه قدیمی خواهر با شوهر معتادی که عروسک های بی کیفیت لخت را سر هم می کند، خانه دوست قدیمی اش صادق با یک عالمه بچه ریز و درشت و یک زن همواره باردار، کارگاه ساخت تونل شهری، اداره محل کار زهره، خانه گوهر، بیقوله پر پیچ و خمی که جلال، همبند خلافکارش آنجاست، باجه تلفنی که درست همان موقع ماشین جدول شور باید از کنارش بگذرد، خرابه کنار فرودگاه با خواننده ای که با کلمات و شعر می گوید و آن را با گیتارش می خواند و تعداد زیادی خرده ریز دیگر که اگرچه بسیارند اما هر کدام در متن اصلی روایت کار می کند و ماجرایش دنبال می شود و فیلمنامه انزوا برای روایت داستان اصلی همه آنها را به کار می گیرد.

«اِنزوا»؛

در جای جای فیلم دیالوگ های فرامتنی هم به چشم می خورند که با مهارت در داستان گنجانده شده اند. به طور مثال سکانس سالن سینما در میانه فیلم قابل توجه است. اصل ماجرای زندانی شدن پرویز و ماجرای دوستان قدیمی و بدخواهان امروزش آنجا آشکار می شود. رئیس سینما وسط بختش با پرویز که زمانی آپاراتچی اش بوده، یک سی دی افشاگرانه از «دوستان خوب» پرویز به او می دهد و با دعوا و شکایت می گوید: «سینما هم شد آشپزخونه چون دیگه تو نبودی. وقتی تو نباشی دیگه سینما، سینما نیست. تو می فهمی که مردم چی رو دوست دارن و چی رو باید پخش کنی. وقتی تو نباشی بادمجون تو سینما باید سرخ کنن.»

در خلال همه اینها بچه های پرویز، محسن شش ساله و ستاره نُه ساله، با بازی های شیرین و اجرای نقشی پخته و دقیق، خیلی از لحظات ملتهب فیلم را بامزه می کنند. آنها مانند خیلی های دیگر گمان می کنند پدرشان برای کار به خارج رفته بوده. محسن که چند روز بعد از زندانی شدن پرویز به دنیا آمده، بیماری آسم دارد و متکی به اسپری اش است. اسپری که تا آخر فیلم منتظرت می گذارد تا بفهمی برای چه به فیلمنامه راه یافته و چطور تصویر کلیشه ای کودک وابسته به اسپری را تکرار نمی کند. حضور کوتاه اما تاثیرگذار جمشید هاشم پور به عنوان عموی پیری که در آسایشگاه سالمندان همه چیز را فراموش کرده و خیلی زود می فهمیم اتفاقا همه چیز را به یاد دارد هم یکی از نقاط درخشان فیلم است.

انتخاب بازیگران خیلی خوب و حساب شده انجام شده. نقش زندانی غیرتی و در عین حال فرهیخته با بازی امیرعلی دانایی خوب از آب در آمده. بازی های شقایق فراهانی، لیندا کیانی، بهنوش بختیاری و اندیشه فولادوند که همه حضوری کوتاه در فیلم دارند، دقیق و بجاست. همین طور نقش های کوتاه امید روحانی، همایون ارشادی، مهران رجبی و جمشید هاشم پور. لعیا عباس میرزایی، خواهر کارگردان هم نقش کوتاه زهره را در سکانس بدون دیالوگ اول فیلم اجرا می کند و نامش به عنوان تدوینگر بر پیشانی فیلم است. او تجربه تهیه کنندگی و اجرای یک برنامه تلویزیونی و سابقه خبرنگاری دارد و حالا توانایی های خود را در سینما می آزماید.

«اِنزوا»؛

«انزوا» اولین ساخته بلند مرتضی علی عباس میرزایی است. فیلم مانند اسم کارگردانش پر است از اسامی آدم های مختلف، که تند تند می آیند و می روند و این مهم ترین جذابیت فیلم مرتضی علی است اما می تواند افت آن هم باشد. خیلی از تماشاگرها حوصله این ریتم تند و موسیقی پر رنگ را که نبض فیلم را در دست گرفته ندارند و از یک فیلم عشقی و لاتی که در کف شهر می گذرد انتظار آرامش بیشتری دارند.

تندی فیلم امکان فهمیدن خیلی از روابط و قصه ها را از مخاطبی که به ریتم کند سینما و تلویزیون ایرانی خو گرفته می گیرد و اگر امکان تماشای دوباره فیلم برای کسی مهیا شود، تازه خیلی از ظرایف و نکات فیلم را کشف خواهدت کرد. شاید برای درست دیدن فیلم «انزوا»، مخاطبان باید به دیدن این جور فیلم آموخته شوند. اگرچه فیلم در اکران مردمی جشنواره فجر با رتبه پنجم تا حدودی مورد اقبال تماشاگرها قرار گرفته، اما شاید این فیلم برای سینمای ایران طلوعی بس زودهنگام باشد و شاید تا آن موقع لازم باشد کارگردان برای فیلم های بعدش اختیار کمتری به آهنگساز بدهد و رعایت حال تماشاگرهای کُند سینمای ایران را هم بکند.

«اِنزوا»؛

«انزوا»

  • کارگردان: مرتضی علی عباس میرزایی
  • فیلمنامه نویسان: احمد رفیع زاده، مرتضی علی عباس میرزایی
  • فیلمبردار: مهدی ایل بیگی
  • تدوینگر: لعیا عباس میرزایی
  • آهنگساز: پیام آزادی
  • طراح صحنه: پیام حسین سوری
  • طراح گریم: مهرداد میرکیانی
  • صدابردار: نظام الدین کیانی
  • بازیگران: امیرعلی دانایی، نادر فلاح، بهنوش بختیاری، لیندا کیانی، علیرضا استادی، لعیا عباس میرزایی، جمشید هاشم پور، همایون ارشادی و …
  • تهیه کننده: پیمان جعفری
  • عکس: رسول صفی زاده

خلاصه داستان

پرویز، همسر زهره، بعد از شش سال برای اولین بار با ضمانت رئیس زندان به مدت ۷۲ ساعت به مرخصی می رود تا زهره را دفن و در مراسمش شرکت کند اما ماجراهای دیگری برای او پیش می آید.

منبع

دسته بندی ها: هنر

دیدگاه ها