بررسی سوژه «انتقال ذهن» در دو فیلم مشهور

به گزارش ای ماسیس :

در سینما کسی نمی تواند ادعا کند که ایده ای را برای اولین بار به تصویر کشیده است. همیشه احتمال دارد که پیش تر فیلم دیگری با همان موضوع یا موضوعی مشابه آن ساخته شده باشد.

ماهنامه دانشمند – محمد سرابی: در سینما کسی نمی تواند ادعا کند که ایده ای را برای اولین بار به تصویر کشیده است. همیشه احتمال دارد که پیش تر فیلم دیگری با همان موضوع یا موضوعی مشابه آن ساخته شده باشد. ژانر علمی تخیلی هم از این قاعده مستثنا نیست. این سبک سینما سابقه طولانی دارد و اگرچه نمونه های اولیه آن با آثار قرن بیست و یکم قابل مقایسه نیستند اما داستان های مشابه زیادی بین آنها پیدا می شود.

در سال ۱۳۹۳/۲۰۱۴ فیلمی ساخته شد که با وجود بازیگران معروفش با اقبال چندانی مواجه نشد اما موضوع خاصی را طرح می کرد که امروزه یکی از بحث های رایج در میان رشته های رایانه و علوم زیستی و شناختی است.

فیلم سینمایی «برتری» به کارگردانی والی فیستر، داستان دانشمند جوانی را روایت می کند که توانسته نوعی هوش مصنوعی را توسعه دهد تا حدی که پیش بینی می شود ساخته های او به زودی بر دانش رایانه تاثیر زیادی بگذارد.

بررسی سوژه «انتقال ذهن» در دو فیلم مشهور

دکتر «ویل کاستر» – با بازی جانی دپ – که در ابتدا با هدف درک بهتر ادراک، پژوهش هایی را آغاز می کند، در ادامه تحقیقات خود به پروژه ساخت نوعی هوش مصنوعی می رسد. اکتشافات کاستر به شکل گسترده مورد توجه قرار می گیرد اما اندک مخالفانی هم دارد. از همه مهمتر گروهی معترض به فناوری که با ساخت هوش مصنوعی به عنوان رقیب انسان مخالف اند، در یک کنسفرانس علمی به کاستر به شکل گسترده سوءقصد می کنند.

در این تیراندازی، کاستر زنده می ماند و در حالی که از زنده ماندن خود شادمان است، تصمیم می گیرد روند تحقیقاتش را سرعت بخشد اما به زودی می فهمد که گلوله به مواد هسته ای آلوده بوده و او بیشتر ناز یک ماه زنده نخواهد ماند.

دانشمند جوان برای مقابله با مرگ شیوه خاصی دارد. او با اتصال سیم هایی به سرش، ذهنش را به قوی ترین رایانه هایی که دارد انتقال می دهد…

داستان فیلم کلان شهر صد سال بعد از زمان تولید آن رخ می دهد. در سال ۲۰۲۶ مردم به دو گروه بزرگ زحمتکش و اندیشمند تقسیم می شوند. کارگران در زیرزمین و اندیشمندان که مالک همه چیز هستند در شهری پیشرفته و مرفه روی زمین زندگی می کنند.

در بارگیری مغز، «خود» ذهن کجا می رود؟

آیا اگر تمام اطلاعات موجود در مغز یک نفر را به وسیله ای استخراج و آن را وارد یک دستگاه پردازنده قوی کنیم، می توانیم یک رونوشت از مغز او بسازیم یا اینکه به داشته های بیشتری نیاز داریم؟

اطلاعات درون ذهن ما ممکن است شامل خاطرات، تجربیات، مهارت ها، آموخته ها و دیگر توانایی های ذهنی باشد اما ما از آنها به شکل ماشینی استفاده نمی کنیم بلکه هر بار بر اساس شرایطی که در آن قرار می گیریم اطلاعات را بازیابی کرده و به کار می بندیم.

برخی مشاغل خاص هستند که از کارکنان شان انتظار دارند کاری تکراری را انجام دهند. در این مشاغل که در دوران انقلاب صنعتی و اختراعات پس از آن به وجود آمدند، به تدریج ماشین جای کارگر را گرفت. روندی که اکنون نیز ادامه دارد اما یک سوال که از عهد فلاسفه باستان تاکنون مطرح شده است، اینجا هم خودش را نشان می دهد.

بنا به اندیشه های فلسفی، انسان از ویژگی های جسمی و مادی و در کنار آن جنبه های معنوی و غیر ملموس تشکیل شده است. در این بین یک مفهوم وجود دارد که مشخص نیست چگونه ساخته شده است و در نتیجه شیوه انتقال آن هم تعریف نشده است. این مفهوم همان «خود» است که نمی دانیم در کدام قسمت بدن و به چه شکلی قرار دارد!

دانشمندان علوم شناختی در این زمینه و ارتباط آن با ادراک، خیال و فناوری نظریات گوناگونی مطرح کرده اند. اگر این «خود» همراه با داشته های ذهنی انتقال پیدا نکند یا آسیب ببیند یا تغییر کند، شکل مقصد نهایی داده ها تفاوت زیادی با مبدأ آن خواهد داشت. شاید به این دلیل است که بیشتر شخصیت هایی که در فیلم های سینمایی با انتقال ذهن ساخته می شوند ناقص، شرور یا تسخیر شده هستند.

موضوع «بارگیری مغز» یا WBE با رشد رایانه ها در نیمه دوم قرن بیستم مورد توجه قرار گرفت. زمانی که دستگاه های پردازنده قدرت قابل توجهی پیدا کردند این نظریه هم تقویت شد که ادراک انسانی نتیجه عملکرد نوعی دستگاه پردازشگر است که اطلاعات ورودی را بررسی می کند.

ساخت دستگاه های الکترونیک اولیه که به تصور ما از پردازشگرها کمک کرده بود، در دهه ۷۰ میلادی (۵۰ خورشیدی) گسترش پیدا کرد و امروز با به کار افتادن ابررایانه ها جدی تر شده است. اگر نظریه ذهن محاسبه گر (Computational theory of mind) را بپذیریم، بارگیری ذهنی بیشتر قابل تصور است زیرا یک دستگاه فوق العاده قدرتمند و سریع و مجموعه نسبتا کاملی از داده های خارجی می توانند مانند مغز انسانی عمل کنند و در نتیجه خواهند توانست جایگزین آن شوند. ساخت دستگاه پردازنده کامل هر روز ممکن تر می شود و فقط استخراج اطلاعات از مغز باقی می ماند.

فیلم های زیادی درباره ایجاد رونوشت مصنوعی از انسان ها ساخته شده اند که «ماشین» (The Machine) محصول ۲۰۱۳، «برتری» (Transcendence) محصول ۲۰۱۴ و «چپی» (Chappie) محصول ۲۰۱۵ نمونه های آخر آن هستند.

بررسی سوژه «انتقال ذهن» در دو فیلم مشهور

زمانی که تاریخچه این فیلم ها را بررسی کنیم به هوش مصنوعی (A.I. Artificial Intelligence) محصول ۲۰۰۱ هم می رسیم اما تاریخچه این خیال پردازی خیلی قدیمی تر است. یکی از اولین فیلم های ساخته شده در این زمینه کلان شهر (Metropolis) محصول ۱۹۲۷ است. با توجه به سال اکران این فیلم، ایده ساختن یک روبات از روی یک انسان و کپی کردن مغز انسانی در سینمای زمان خود، پیشروی بزرگی به حساب می آید.

اگرچه تعداد زیادی از فیلم های «فریتز لانگ» کارگردان آلمانی «کلان شهر»، در ژانر جاسوسی و جنایی قرار می گیرد اما آثار او که با موضوع های علمی تخیلی یا سوژه های مشابه ساخته شده اند هم کم نیستند. سه گانه «دکتر مابوزه» که با فاصله زیادی از هم در سال های ۱۹۲۲، ۱۹۳۳ و ۱۹۶۰ ساخته شدند نشان می دهند که لانگ به این ژانر علاقه داشته است.

کلان شهر بر اساس کتابی به همین نام نوشته «تئافن هاربو» ساخته شد که در سال ۱۹۲۵ انتشار پیدا کرد. او که همسر فریتز لانگ بود، فیلمنامه را هم نوشت و ۳ سال بعد از چاپ کتاب، فیلمی ساخته شد که در زمان خود از پرخرج ترین آثار سینما به شمار می آمد.

قسمت زیادی از هزینه فیلم برای ساخت دکور بزرگ آن و جلوه های ویژه ای که با دستگاه های گوناگون به وجود می آمد صرف شد. برای فیلمی که در دوران سینمای صامت ساخته شد و ماجرا را با میان نویس نشان می داد، ساخت دکور کامل با ارتفاع زیاد و دستگاه های مکانیکی بزرگ و ضبط فیلمی با زمان ۲.۵ ساعت، بلندپروازی بزرگی به شمار می رفت.

داستان فیلم صد سال بعد از زمان تولید آن رخ می دهد. در سال ۲۰۲۶ مردم به دو گروه بزرگ زحمتکش و اندیشمند تقسیم می شوند. کارگران در زیرزمین و اندیشمندان که مالک همه چیز هستند در شهری پیشرفته و مرفه روی زمین زندگی می کنند.

بررسی سوژه «انتقال ذهن» در دو فیلم مشهور
نمایی از فیلم «کلان شهر»

ساعت های شهر به جای ۱۲ ساعت، ۱۰ ساعت دارند و هر بار که صدای آژیر بلند می شود، کارگران سر به زیر مانند موجوداتی تسخیر شده از خانه هایی که شبیه مجتمع های مسکونی فشرده است در صف های منظم به کارخانه می روند. کارخانه اصلی دستگاه بزرگ و آتشینی دارد که معلوم نیست چه محصولی تولید می کند اما با هر حادثه کارگران را به کشتن می دهد.

روی زمین نسل جوان و برومند در قصرهای مجلل مانند ایزدان روم باستان ورزش و تفریح می کنند – فیلم «وارونه» (Upside Down) محصول ۲۰۱۲ کشور فرانسه هم از موضوعی مشابه پیروی می کند – رفت و آمد در شهر روزمینی با خودروهایی که از خیابان های چند طبقه می گذرند و هواپیماهایی که بین آسمانخراش ها پرواز می کنند، انجام می شود. با این حال شخصیت های اندیشمند چندان راضی به نظر نمی رسند.

بررسی سوژه «انتقال ذهن» در دو فیلم مشهور
نمایی از فیلم (Upside Down)

شهردار و مالک کارخانه ها مردی میانسال و رنگ پریده است که بر همه چیز ریاست می کند. پسر او بر اثر یک برخورد اتفاقی به کارخانه زیرزمینی راه پیدا می کند و از دیدن شرایط کارگران که مثل قربانیان تمدن های باستانی خوراک کوره هیولا مانند کارخانه می شوند، وحشت می کند.

فیلم به شدت درگیر بحث های سیاسی بین دو جنگ جهانی و کشمکش کارگر و سرمایه دار است که تفسیرهای مخصوص خود را می طلبد. مشخص می شود که در کارخانه کلیسای مخفی ساخته شده و زنی صلح طلب که «ماریا» نام دارد در آن به کارگران وعده نجات می دهد. اینجا است که داستان فیلم از یک درگیری کارگر و کارفرما فراتر می رود.

فریتز لانگ الگوی دانشمند دیوانه را قبل و بعد از این فیلم با شخصیت دکتر مابوزه تکرار کرده بود. کسانی که به مدد علم قادر به ساختن هیولاهای فناورانه هستند یا می توانند با دانش خود سلاح های مخوف و ابزارهای مرگبار بسازند.

بررسی سوژه «انتقال ذهن» در دو فیلم مشهور
A.I. Artificial Intelligence

در فیلم «وصیت نامه دکتر مابوزه» محصول ۱۹۳۳ دانشمندی که در یک تیمارستان زندانی است، مجموعه اعمال تبهکارانه گستردهای را برنامه ریزی و از راه دور اجرا می کند اما در کلان شهر «روتوانگ» مخترع یک دست را می بینیم که ظاهرا خاطره ناراحت کننده مشترکی با رییس دارد.

او روبات اولیه ای ساخته است که می تواند حرکت کند اما چیزی کم دارد. خانه روتوانگ پر از ابزارهای برقی و شیمیایی است و او با همین تجهیزات می تواند ذهن ماریا را وارد ربات کند. صحنه بارگذاری ذهن بیش از ۳ دقیقه از کل فیلم نیست اما یکی از محوری ترین بخش های اثر به حساب می آید.

داشته های مغز ماریا از راه سیم و جرقه های الکتریکی روی روبات براق فلزی کپی می شود و از این به بعد با روباتی روبرو هستیم که می تواند شبیه انسان ها زندگی کند.

در دنیای واقعی دو روش برای کپی گرفتن از اطلاعات ذهنی پیشنهاد شده است که فعلا از هر دو تنها در سینما استفاده می شود. یکی از آنها انتقال داشته ها از راه وصل شدن به نورون های عصبی و دیگری اسکن مغز است. در فیلم های قدیمی بیشتر این داده ها به یک بدن دیگر که مکانیکی یا بیولوژیک بود انتقال پیدا می کرد اما از زمانی که اینترنت مبهوم «شبکه» را برای مخاطبان ملموس کرد، مغزهای مجازی در شبکه ها زنده می مانند.

دیگر جنبه بارگیری به افزایش توانایی ذهنی ارتباط پیدا می کند. ممکن است بتوان چند مجموعه اطلاعات مغزی را متراکم یا متصل کرد یا اینکه از روشی استفاده کرد که به کمک آن پردازنده رایانه ای قدرت پردازش بیشتری نسبت به مغز بیولوژیک قدرت به دست آورد. با این امکانات ممکن است توانایی ذهنی مغز به شکلی غیرقابل کنترل درآید.

شبکه ها آخرین مقصدی هستند که در فیلم های علمی تخیلی برای جای گرفتن ذهنی مطرح شده اند. در چند سال اخیر به جز فیلم برتری می توان از فیلم اکشن لوسی (Lucy 2014) هم نام برد که ایده انتقال مغز انسان به شبکه اطلاعاتی و فراتر از آن را مطرح می کند. به نظر می آید باید منتظر نمونه های دیگری از آثار سینمای علمی تخیلی با این سوژه باشیم.

بررسی سوژه «انتقال ذهن» در دو فیلم مشهور
نمایی از فیلم «لوسی»

 

برتری/ ۲۰۱۴

* کارگردان: والی فستر با همکاری کریستوفر نولان

* محصول: آمریکا

* زمان: ۱۱۹ دقیقه

* زبان: انگلیسی

* بازیگران: جانی دپ – مورگان فریمن – ربکا هال – کیلین مورفی

کلان شهر/ ۱۹۲۸

* کارگردان: فریتز لانگ

* محصول: آلمان (جمهوری وایمار)

* زمان: ۱۶۳ دقیقه

* زبان: صامت (میان نویس های آلمانی)

* بازیگران: آلفرد آبل – بریگیته هلم – گوستاو فروهلیش

لینک منبع

نویسنده مطلب: محمد

علاقه مند به حوزه وب،کارشناس نرم‌افزار،

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *